زنگ انشاء بود
همه دلهره و اضطراب داشتند . هر یک از دانش آموزان می خواستند به نوبت انشای خود را بخوانند
موضوع انشا این بود که : بهترین پدر دنیا کیست
همه دانش آموزان به نوبت انشا رو می خوندن وطبق معمول همه از پدر خود به عنوان بهترین پدر یاد می کردند
آن روز تو کلاس پسری ته کلاس بسیار آشفته بود که مورد توجه همه بود و بالاخره نوبت به او رسید.من فکر کردم شاید انشایی ننوشته که ناراحت است
او انشایش را با لحنی بغض آلود اینچنین آغاز کرد:
بنام نیکی و نور
به نام او که نور را آفرید تا جهان از ظلمت و تاریکی نجات پیدا کند
انشای من بسار متفاوت است با انشای شما دوستان .به نظر من بهترین پدر دنیا حضرت علی است
او عدالتش زبانزد تمام دنیاست
او مهربان است
او بهترین آموزگار است
او طرفدار حق است
گفت و گفت ........ اشک از چشمانش جاری شد
ولی اشک من اشک شوق است
چون او مراقب پدر من هم هست ..پدر من سالیان زیادی است که وجود ندارد و از دنیا رفته است
او نیست که نوازشهایش رو حس کنم
او نیست که با او به گردش بروم
او نیست ........او نیست .........
خلاء او را در زندگی حس می کنم
پدرم را در خواب دیدم که می گفت : اینجا نیکی و نور است و من در کنارش هستم
آنجا میهمانی بزرگی بر پا بود
او می خندید
.من هم دوست داشتم آنجا می بودم
باز هم می گویم : اشک من اشک شوق بود
پدرم را خیلی دوست داشتم
او بهترین بود .....بهترین
⚠️ درج محتوای سیاسی، مذهبی، عقیدتی، غیراخلاقی و خلاف قوانین ترین شو ممنوع است. مطالعه قوانین ترین شو