ریچاردسون نقش استلا، دختر دبیرستانی زرنگ و خوشبینی را بازی میکند که از بچگی به بیماری فیبروز سیستیک مبتلا شده است. وقتی برای اولین بار او را در فیلم میبینیم، او برای چندمین بار در بیمارستان بستری شده، و زمان خودش را صرف تزئین کردن اتاقش میکند، قرصهایش را در ردیفهای رنگی مختلف دستهبندی میکند، و برای هر روز لیستی از کارهایی که باید بکند را مینویسد. او حین انتظار برای پیوند ریه به طراحی اپلیکیشن و پخش زندهی جلسات درمانی خودش میپردازد، و اتاق خودش در بیمارستان را به خانهی دومش تبدیل کرده، و رابطهی خوبی با مسئول بخش پرستاری به نام بارب و دیگر بیمار آن بخش یعنی پو دارد.
اما حالا بیمار جدیدی وارد بخش شده است: ویل (با بازی کول اسپراوس (Cole Sprouse)) جوانی طعنهزن، سرکش و جذاب است که وارد بخش شده تا تحت درمانی آزمایشی قرار بگیرد و رفتار خاص او در برابر روش درمانیاش توجه استلای منظم را به خودش جلب میکند. البته که فیلم آنها را خیلی زود به هم نزدیک میکند، و آنها طی ابراز عشقهای شتابزده، تماس ویدیویی و فهمیدن رازهای یکدیگر با هم ارتباط برقرار میکنند.
البته مانع بزرگتری در رابطهی آنها نسبت به کمدی رمانتیکهای دیگر وجود دارد: مبتلایان به این بیماری باید همیشه فاصلهی ۲ متری را با دیگر مبتلایان رعایت کنند، تا عفونتهای یکی از آنها به دیگری منتقل نشود. این قضیه در مورد ویل باعث نگرانی بیشتری هم میشود چون او به باکتری خطرناکی آلوده است، و اگر استلا فاصلهی خودش را با او رعایت نکند خطر بزرگی تهدیدش میکند. پس نه تنها این داستان عاشقانه زیر سایهی همیشگی مرگ قرار گرفته، بلکه این دو حتی نمیتوانند دستان همدیگر را بگیرند.
⚠️ درج محتوای سیاسی، مذهبی، عقیدتی، غیراخلاقی و خلاف قوانین ترین شو ممنوع است. مطالعه قوانین ترین شو